خرید بک لینک

درباره سایت

:)...(23)

امکانات وب

امروز سمت بال های سفیدی که آماده پریدن بود،دست هایم را پنج بار از کنار گوشم پایین آوردم و خیره به جایی حوالی نبودن ها،توی همهمه نگاه های خیس جا مانده از یک رفتن؛ فقط به یک چیز فکر کردم:

برای چند حجم سفید دیگر در میان انبوهی از صف های سیاه باید با خودم کلماتی را تکرار کنم که می دانم یک روز در لامکانی غریب با چند رج تیره برای من طنین انداز خواهد شد؟؟

مدت هاست در میان همهمه روزمرگی ها،بین همه شلوغی ها، ادم ها و در کسری از تمام تیک تاک هایی که می گذرد اتفاقاتی روی زمین پیش پایم می شکند که انگار همه چیز می ایستد و سکوتی همه خطوط ذهنم را در دست می گیرد...

من نگاه می کنم

و برای چندمین بار به واقع می بینم "مرگ" چقدر نزدیک است...

نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:39 توسط Neda|

برچسب: نویسنده: کاوه نصیری تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 3:27

صفحه بندی