:)...(62)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
"هرکسی که ملاقات میکنید در حال جنگ در میدانی است که شما هیچ چیز دربارهاش نمیدانید! پس مهربان باشید، همیشه …" . . از ذهن بقیه . . مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست....
:)...(63)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
صرفای برای خودم: توی زندگی هر ادمی روزهایی هست که دوست دارد از همه چیز دست بکشد. روی یک کاغذ بنویسید این ادم تا اطلاع ثانویه تعطیل است و بزند ترک پیشانی اش. هر وقت امدم ترک پیشانی ام چیزی بچسبانم فقط
:)...(64)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
از بچگی هر وقت زانوی غم بغل می گرفتم و فکر می کردم دنیا به اخر رسیده می رفتم پیش مادر بزرگ. لبخند می زد،یک لیوان شربت دستم می داد و کلی مغز و خوراکی جلویم می گذاشت. با اینکه می دانست مثل بقیه نوه هایش
:)...(65)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین
:)...(66)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
مسیر.... دل این کلمه ارزش مقصد را تخمین میزند... گاهی با خودم میگویم ارزش به دست آمده ها وابسته ی از دست دادن ست. از دست دادن هایی که توی مسیر رسیدن اتفاق می افتد... میدانی یک وقت هایی ادم باید چرتکه
:)...(67)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
گاهی ادم یک چیزهای هی توی سرش تکرار میشود یک صدا صدایی که شاید اصلا اشنا نباشد هی تکرار میکند تکرارهای کلافه کننده تکرار تکرار دلیلش را نمیفهمم... امروز هی توی سرم دور میزد و تکرار میکرد: سبزی سجده ی
:)...(68)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
بین شلوغی ودرمیان ازدحام شهر فقط توی این فکر بودم: چند خبر دیگر باقی مانده که قرار است بد به دست هایم برسد؟ اما فکر میکنم هنوز هم باید لبخند زد؛طنز نوشت و به آدم ها گوش داد میدانی طوفان همیشه برای رسیدن عجله دارد.... . . . تابستان سخت...
:)...(69)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
تو اینه به خودم میگم چرا همش سر دوراهی های دوسر باختی؟؟
:)...(70)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
روبه رو شدن با اسمان کویر آن هم تنها به خاطر یک توقف ناگهانی و بی برنامه برایم مثل مرور از ده سالگی بود.آنجا اسمان ساده تر بود صدای مادر بزرگ توی گوشم میپیچد:بیا تو.اینقدر تو سرما واینستا وقتی حرفش را
:)...(71)
-
تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 15:24
یک هفته نخوابیدم یک هفته فقط گاهی به همه چیز فکر کردم یک هفته خندیدم با اینکه اتوبوس واقعا خر است اما سهراب گفتنی دوستانی دارم بهتر از برگ درخت عمر دوستی پانزده ساله و حتی بیست و پنج سالیمان تا ابد طولانی باد :)
:)...(59)
-
تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 20:25
من و آهی که اگر سرکشد از جیب ادباز سمک تا به سما سوخته یا میسوزد مشت آبی که درین دیر توان یافت کجاستهرچه دیدیم چو م
:)...(26)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
"از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود...."
:)...(27)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
در پاییزی که منتظرش نبودم راه می افتم تا به ترس هایم برسم... . . . . . گاهی فکر میکنم این رسیدن جز دیوانگی محض نیست...
:)...(28)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
دنیا ترسناک نیست؛ از وقتی وحشت جایش را گرفته...
:)...(29)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
چشم ها..چشم ها عجیبند.خیلی عجیب...راستش را بخواهی هنوز هم وقتی پلک هایم را روی هم میگذارم در میان همهمه تصاویر،بین تمام ادم هایی که میدوند،چشم هایش باز هم چنگ می اندازد به مردمک هایم و میخ نگاهش را میکوبد توی صورتم.جیغ ممتد،خط های مستقیم و وحشت من از اتفاق هایی که دارد توی چشم هایش می افتد هنوز هم گ...
:)...(30)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
"گر نگهدار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد..." :) . . . ...(فیروزه ای)...
:)...(31)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
بدان اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگيزه های پنهان متهم میكنند، ولی مهربان باش. اگرشريف و درستكار باشی فريبت میدهندولی شريف و درستكار باش. نيكیهای امروزت را فراموش میكنند ولی نيكوكار باش. بهترينهای خودت را به ديگران ببخش حتی اگر اندك باشد... درانتها خواهی ديد آنچه میماند ميان تو وخدای توست،نه ميان...
:)...(32)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
چطوری ملت میگن خواستن توانستن است؟؟ من هر وقت اراده کردم به طرز کاملا اعجاب اوری سمت و سوی کار رفته به طرف تلاش مه و خورشید و فلک ضمن یافتن راه حل جهت پاسخگویی به این سوال که: چگونه صورت نگیریم :| + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۶ساعت 21:44  توسط Neda |
:)...(33)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
شبی تاریک و بیمی موج و گردابی چنین هایل...
:)...(34)
-
تاریخ: 1396/10/1 ساعت: 15:56
یلدای عزیز اینجا که من هستم هیچ کس به فکر یک دقیقه اضافه ات نیست... کاش امسال زودتر تمام میشدی...